|
قطعه اي از بهشت |
این داستان افسانه نیست. داستان سکوتی است که هنوز هم نشکسته. خاری و استخوانی که هنوز هم چشم و گلوی پیروان آل یاسن را می رنجاند. نه! افسانه نیست این داستان. داستان تفهیم جرم جنینی در بطن مادر، داستان دری سوخته که دیه ای بود برای گلستان شدن آتش نمرود بر ابراهیم، داستان سقوط اشکی به یک چاه که دیه ی سعود یوسف بود از چاهی دیگر. شنیده ای آن روایت را که می گوید، اگر برگ گلی بر بدن حوریه ای بهشتی بنشیند، نقش آن بر تنش خواهد ماند؟ حال می فهمی چرا در روز قیامت انسیه الحورا با جراحات آن داستان وارد صحرای محشر می شود، داستان؟ همان داستان کوچه و ....نه! من نمی توانم بازگو کنم! اگر دلش را داری خودت بخوان در تاریخ، و بلند بلند گریه کن و بدان ای جوان رشید که او مادرت است! داستان این نوع مرگ، همان است که الگو شده برایمان تا به امروز . شهادت! او معنا کرد برایمان تفسیر این کلمه را و هر چند مزار او قطعه و پلاک ندارد و الگوی بی نشان های ماست، اما ما نام مزار شهدایمان را گزاشته ایم : بهشت زهرا (س).
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:25 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
حضرت امام علی النقی علیهالسلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال ۲۱۲ ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامیاش حضرت جواد علیهالسلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ میباشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفتهاند. آن بزرگوار در سال ۲۲۰ و در هشت سالگی به مقام خطیر امامت نائل گردید و به مدت ۳۳ سال رهبری اهل ایمان را عهدهدار بود. امام هادی علیهالسلام دوران امامت خویش را با خلفاء ستمگر عباسی همچون معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز سپری کرد. عظمت باری تعالی شناخت وجود خداوند و اوصاف جلال و جمال باری تعالی در حد شایستگی هر انسانی، به غیر از طریق اهل بیت: امری ناممکن است؛ گرچه هر کسی نسبت به فراخور استعدادش خداوند را میشناسد و به او ایمان میآورد؛ اما بیان عظمت حق از زبان اهل بیت: جلوهای دیگر دارد و آنان کاملترین و مطمئنترین منبع وحی و سرچشمه توحیدند. امام هادی علیهالسلام در تبیین صفات خداوند میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ إِلَّا به ما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّی یُوصَفُ الَّذِی تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاْءَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاْءَبْصَارُ عَنِ الاْءِحَاطَةِ بِهِ نَأَی فِی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَأْیِهِ کَیَّفَ الْکَیْفَ به غیرِ أَنْ یُقَالَ کَیْفَ وَ أَیَّنَ الاْءَیْنَ بِلَا أَنْ یُقَالَ أَیْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْکَیْفِیَّةِ وَ الاْءَیْنِیَّةِ الْوَاحِدُ الاْءَحَدُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ؛(۱) خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف میشود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است و اوهام و خیالات به آن نمیرسند و تصور و اندیشهها به حقیقتش آگاه نمیگردند و در افق نگاه چشمها نگنجد! او با همه نزدیکی دور است و با همه دوریاش نزدیک. چگونگی را پدید آورد و خودش چگونه نیست. مکان را آفرید، ولی خود مکانی ندارد و از چگونگی و مکان داشتن جداست. یگانه است و بیهمتا. با شکوه است و نامها و اسمائش همه مقدساند و پاک.» سعدی در بوستان در توضیح این معنا سروده است: جهان متفق بر الهیتش فرو مانده از کنه ماهیتش نه ادراک بر کنه ذاتش رسد نه فکرت به غور صفاتش رسد بشر ماورای جلالش نیافت بصر منتهای جمالش نیافت نه هر جای مرکب توان تاختن که جاها سپر باید انداختن نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم نه در ذیل وصفش رسد دست فهم در این بحر جز مرد داعی نرفت گمان شد که دنبال راعی نرفت چه شبها نشستم در این سیر گم که دهشت گرفت آستینم که قُم شکوه بندگی از منظر فرهنگ متعالی توحید، عبودیت و بندگی حضرت حق تعالی است که بالاتر از آن مقامی برای مخلوق متصور نیست: بلندی بایدت افکندگی کن خدا را باش و کار بندگی کن امام دهم علیهالسلام در تبیین مقام بندگی میفرماید: «مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛(۲) هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز کنند و هر کس خدا را اطاعت کند، [دیگران] از او اطاعت میکنند و کسی که از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باکی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر کس خالق را به خشم آورد، او باید بداند که از خشم مردم در امان نخواهد بود.» گرت این بندگی تمام شود چرخ و انجم ترا غلام شود مقام عبودیت و بندگی آن چنان اهمیت دارد که امیر مؤمنان علی علیهالسلام در این زمینه به بندگی خود در برابر خداوند متعال افتخار میکرد و میفرمود: «إِلَهِی کَفَی بِی عِزّا أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْدا وَ کَفَی بِی فَخْرا أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ؛(۳) پروردگارا! این عزت برای من بس است که بنده تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است که تو پروردگار من باشی. تو همان گونهای که دوست دارم. پس مرا آن طوری که دوست داری، قرار ده!» ریشهها و نتایج تکبر در سیره تربیتی امام هادی علیهالسلام برای تربیت نفوس و زدودن صفات ناپسند از وجود آدمی به زمینهها و ریشههای خودپسندی اشاره شده است. آن حضرت میفرماید: «مَنْ اَمِنَ مَکْرَ اللَّهِ وَ أَلِیمَ أَخْذِهِ تَکَبَّرَ حَتَّی یَحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛(۴) هر کس از مکر و مؤاخذه دردناک خداوند، خود را در امان احساس کند، تکبر میورزد تا اینکه با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی که بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبتهای دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و جاجزاء بدنشج پراکنده شود.» طبق این رهنمودِ ارزشمند، هر شخصی در راه رسیدن به تکامل و مقام والای انسانیت لازم است که هرگز از وجود خداوند متعال و محاسبه و مؤاخذهاش غفلت نکند. غفلت از خداوند و روز معاد، انسان را به انواع مفاسد دچار میکند و در حقیقت از خدا فراموشی به خود فراموشی تنزل یافته، هدف خود را در زندگی گم میکند.چنین فرد غافلی از خود هرگز نمیپرسد که: از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم اما اگر انسان خود را در پرتو نور الهی قرار دهد و از نسیم رحمت حق بهرهور گردد، هرگز در مقابل حوادث و مصائب دنیوی مغلوب نمیگردد؛ چرا که به پشتوانهای قوی همچون نیروی حق تکیه زده و در حصاری محکم پناه گرفته است. بنابراین، ریشه مهم لغزشها، خطاها و آلوده شدن به صفات ناپسند، همان غفلت از خداوند و خود فراموشی است که اشخاص را از رسیدن به اهداف والای انسانی باز میدارد. امام دهم علیهالسلام در روایتی دیگر به عواقب زیانبار صفت ناپسند تکبر اشاره کرده و در این مورد هشدار داده و فرموده است: «مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ؛(۵) هر کس از خود راضی باشد، غضب کنندگان بر او بسیار خواهند شد.» صفت تکبر انسان را نه تنها در معرض خشم مردم، بلکه مورد غضب خداوند نیز قرار میدهد که در قرآن فرمود: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»؛(۶) «خداوند گردنکشان [و متکبران] را دوست ندارد.»عذاب جهنم و محرومیت از الطاف الهی از دیگر رهاوردهای تکبر است.خویشتن را بزرگ میبینی؟ راست گفتند یک دو بیند لوچ. در روایت آمده است که روزی حضرت سلیمان بن داود۸ امر کرد که تمام پرندگان و انس و جن به همراه او بیرون آمده، در بساط شگفت انگیز سلیمان علیهالسلام جای گیرند. دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند. بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمانها شنید. سپس بساط او آن قدر پایین آمد که کف پایش به دریا رسید. در آن حال، ندایی آسمانی به اصحاب سلیمان علیهالسلام گفت: اگر در دل فرمانروای شما (سلیمان علیهالسلام) ذرهای تکبر بود، بیشتر از آنچه بلند کردهاند، او را به زمین فرو میبردند.(۷) ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک تواضع سر رفعت افرازدت تکبر به خاک اندر اندازدت ارزش علم و دانش کسب علم و دانش از مهمترین شیوههای رسیدن به قله کمال است و انسان بدون علم ره به جایی نمیبرد. امام دهم علیهالسلام بر این باور بود که برای نیل به مقاصد عالی انسانی لازم است که افراد به دنبال دانش و معرفت باشند؛ چرا که بدون آگاهی هیچ رهروی به مقصد نرسد. آن رهبر فرزانه در گفتاری ارزشمند میفرماید: «إِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ شَرِیکَانِ فِی الرُّشْدِ؛(۸) دانشمند و دانشجو هر دو در رشد و هدایت شریکاند.» اگر علماء و متفکران جامعه تلاش نکنند و عموم مردم نیز به دنبال آموزش نباشند، سطح افکار مردم رشد نمییابد و پیشرفت صورت نمیگیرد. شرف و قیمت و قدر تو به فضل هنر و است نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان اساسا برای تهذیب نفس و پیمودن راه کمال، علماء اخلاق، معرفت و کسب آگاهی را از عوامل مؤثر در روح و روان آدمی میدانند. آری، دانش انسان را به خطرات راه آگاه میکند و عظمت و عزت خداوندی را به یاد میآورد و انسان شایسته هر قدر علم و دانشش بالاتر باشد، تواضع و صفات حمیده در وجودش بیشتر شکوفا میگردد. انسان کمال خواه با معرفت به ناتوانی و مقام پایین خود و اطلاع از عظمت حق و شکوه و جلال کبریاییاش در راه رشد و تهذیب گام برمیدارد. امام هادی علیهالسلام ارزش دانشمندان را بالاتر از خود علم و دانش میدانست و میفرمود: «أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حَامِلُهُ؛(۹) دانشمند از دانش برتر است.» البته علم و دانش بعد از غلبه صفات زشت و فساد افراد تأثیرگذاری اندکی دارد؛ چنان که حضرت علی النقی علیهالسلام فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛(۱۰) حکمت در طبیعتهای فاسد سودی نمیبخشد.» موقعیت ممتاز مکانهای مقدس در بینش توحیدی اسلام، انسان هر لحظه و در هر زمان و مکان در محضر خداست؛ اما خداوند متعال برای تقرب بیشتر بندگانش و برای آسایش و آرامش آنان، زمانها و مکانهایی را معین کرده است که ویژگی خاصی دارند. امام علی النقی علیهالسلام با اشاره به موقعیت ممتاز اماکن مقدس فرمود: «اِنَّ لِلَّهِ بُقَاعا یُحِبُّ اَنْ یُدْعَی فِیهَا فَیَسْتَجِیبُ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَیْرُ مِنْهَا؛(۱۱) خداوند مکانهای مقدسی دارد که دعا در آن جاها را دوست میدارد. پس هر کس در آن مکانها او را بخواند، اجابتش میکند و حائر حسینی علیهالسلام یکی از آنهاست.» پیشوای دهم در این سخن، نکات مهمی را مورد توجه قرار داده و به مشتاقان فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام گوشزد کرده است: نخست به ارزش این مکانهای شریف پرداخته و آنها را بقعههای خدایی نامیده، سپس اهمیت دعا و استجابت آن را در این مکانها مورد تأکید قرار داده و در آخر، مزار دلربای حضرت سید الشهداء علیهالسلام ، را از مصادیق بارز بقاع الهی و محل استجابت دعای بندگان شمرده است. امام هادی علیهالسلام در کلام دیگری عظمت بارگاه امام حسین علیهالسلام را این گونه بیان میکند: «هر کس از منزل خود به قصد زیارت بارگاه حضرت حسین علیهالسلام حرکت کند و به نزد فرات برسد و در آنجا غسل کند، از رستگاران نوشته میشود و هر گاه به امام حسین علیهالسلام سلام کند، از سعادتمندان محسوب میگردد و اگر از نماز زیارت فارغ شد، فرشتهای از سوی خداوند متعال به او میگوید: رسول خدا۹ به تو سلام میرساند و میگوید: تمام گناهانت بخشوده شد، اعمال را از نو شروع کن!»(۱۲) روزگار ناسازگار گاهی این نکته به ذهن میآید که آیا واقعا برخی زمانها، مکانها و یا عوامل و حوادث طبیعی در زندگی انسان دخالت دارند؟ آیا بدی و خوبی و شوم بودن را میتوان به روزها و روزگاران نسبت داد؟ امام هادی علیهالسلام پاسخ این پرسش را به یکی از یارانش توضیح داد. حسن به مسعود میگوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیهالسلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانهام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیر مترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادی علیهالسلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِی بِذَنْبِکَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ ای حسن! این [چه سخنی است که میگویی] با اینکه تو با ما هستی، گناهت را به گردن بیگناهی میاندازی! [روزگار چه گناهی دارد!]» حسن بن مسعود میگوید: با شنیدن سخن امام علیهالسلام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود: ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات میشوید، به ایام بدبین میشوید و به روز بد و بیراه میگویید! حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه میکنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمیدهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش میدهد و عقاب میکند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات میکند.»(۱۳) شیوه حفظ دوستان از منظر امام دهم علیهالسلام یکی از ویژگیهای اولیاء خدا و انسانهای صالح عفو و گذشت و پذیرش عذر دیگران است. ایوب بن نوح میگوید: آن حضرت طی نامهای به یکی از یاران ما که موجب ناراحتی شخصی شده بود، توصیه کرد که برو از فلانی عذر خواهی کن و بگو: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ به عبدٍ خَیْرا إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛(۱۴) اگر خداوند خیر بندهای را بخواهد، [او را حالتی عطا میکند که[ هرگاه از او عذر خواسته شد، میپذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر! برای پاسداری از حریم دوستان نیک نباید در باره آنان سختگیری کرد، بلکه باید در موارد لغزش و خطایشان عفو و گذشت پیشه کرد و عذرشان را پذیرفت؛ زیرا اگر به بهانههای ساده، انسان دوستان خود را طرد کند و از خود دور سازد، به مرور زمان غریب و تنها خواهد ماند و مخالفانش افزایش مییابند؛ در حالی که دوستان خوب بازوی نیرومندی در زندگی افراد به شمار میآیند. لقمان حکیم به فرزندش سفارش میکرد که: «یَا بُنَیَّ اتَّخِذْ أَلْفَ صَدِیقٍ وَ أَلْفٌ قَلِیلٌ وَ لَا تَتَّخِذْ عَدُوّا وَاحِدا وَ الْوَاحِدُ کَثِیرٌ؛(۱۵) فرزندم هزار دوست بگیر و البته هزار کم است و یک دشمن برای خودت درست نکن که یکی هم زیاد است.» بنابراین، برای رسیدن به سعادت و توفیق در زندگی، انسان باید از دوستان خوب محافظت کند و با اختلاف کوچک و جزئی و لغزشهای ساده نباید آنان را از دست بدهد، بلکه شیوه اهل بیت علیهمالسلام را در نظر بگیرد و از گناهانشان بگذرد. اگر عذر خواهی کردند، بپذیرد و عفو و گذشت پیشه کند. سعدی گفته: با مردم سهلگوی دشوار مگوی با آن که درِ صلح زند جنگ مجو
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 10:23 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
...بسم رب المهدی... به یاد شهدایی که عاجزانه از خداوند درخواست می نمودند که
پیکرهاشان در کوهها و بیابانها غریبانه و مظلومانه بر زمین بماند
تا مقتدای راستین صدیقه اطهر سلام الله علیها باشند.
پیکرهای مطهری که بدنهای قطعه قطعه شان همچون سرور شهیدان،
حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام در بیابانها باقی ماند
تا سندی شود بر مظلومیت یاران خمینی.
![]() تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساختهاند و در آن پناه گرفتهاند.
کهفی
که آنان را از تطاول دهر مصون خواهد داشت. اصحاب کهف خود را از تعلقات
رهانده اند و اینچنین، ننگ تعلقات نیز دامان آنان را رها کرده است.
- مردان حق اهل شهرت نیستند.
شهید سید مرتضی آوینی
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:22 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
چقدر اینجا که تو هستی آسمان دلتنگ است ...
* میدان صبحگاه صبحگاهان سرود تو را سر میدهد ... * حمزه و کمیل و میثم به امید آمدنت تمام تاریخ را به نظاره نشسته اند ... * و چقدر نگاه دوکوهه بی تو بی رنگ است ... *** (به یاد سردار دلها جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان)
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:12 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 20:54 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
غایت خلقت جهان، پرورش انسانهایی است که در برابر شدائد بر هر چه شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند.
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 23:33 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
![]() سلام ای شهید گمنام ، ای صمیمی ، ای دوست ، تو مرا یاد کنی یا نکنی .........من به یادت هستم. زائران نور, چادرت خاکی شده برگرد اینجا نیستم....................چند سالی میشود تنهای تنها نیستم, خواهرم می گفت: مادر چشمانش به در................من جنون دارم ولی از آنِ لیلا نیستم, مانده پای بیقراری های تلخش سالها....تلخش بودم خنده ای میکرد ، اما نیستم, گفته بود چشمهایت ، خوب خواهد شد عزیز.............با همین شنها تیمم کن مسیحا نیستم! رود هستم،کوه هستم،دشت هستم،عشق هم........استخوان می خواهی از این خاک؟دریا نیستم, پیرهن می خواهی؟اینجا خاک یوسف می شود.........نه ، خودت را جای من بگذار زیبا نیستم, چند سالی می شود خاکستر من گم شده.است...... گرچه می دانم که خاک پای زهرا (س) نیستم, نه!خیالت راحت!اینجا راحتم! پیش خدا...............گرچه قدری غصه داری پیش بابا نیستم, به برادر ها بگو انشاء چرا کم می شوند ؟.............چند سالی می شود موضوع انشاء نیستم, بس کن ای غمنامه شوریدگی را مادرم...................من که حتی سطری از اندوه مولا نیستم, در قیامت افتخارم این است اگر شهید نشدم از دوستان و دوستداران شهدا بوده ام , اگر شهید شدم که از یاران شهدا بوده ام ... کاش آنقدر آماده شهادت شویم که خدا هم شرمش شود ما را به مرگ طبیعی از دنیا ببرد السلام علیک یا شهید المفقود , شهید گمنام , شهید بی اثر , شهید نام دار اما بی بدن و بی پلاک و ....
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 16:10 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
مادر گرانقدر شهید ابن یامین رمضان نژاد فریدونکناری تعریف می کند: «همیشه
آرزویم این بود که پسرم را داماد ببینم. وقتی جنازه ی ابن یامین را آوردند، گفتم سفره ی عقد بچینند. آن روز احساس کردم که حوریان بهشتی در اتاق عقد حضور دارند و برای پسرم که با یکی از آنها وصلت کرده از خوشحالی دف می زنند. زمانی که داشتم به دست و پای ابن یامین حنا می بستم انگار کسی به من گفت: حوریان، حنا را از دست و پای داماد میربایند. [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 13:7 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو می کرد
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 15:55 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
ترکشهاي سرکش ميدونم داريد اين روزها سرکشي ميکنيد. ميخواهيد خودي نشون بديد. ميخواهيد به من بگيد ديدي سر حرفت نبودي و نتونستي تحملمان کني. کور خونديد. اون وقتي که اومديد، سرخ بوديد و پنجههامو متلاشي کرديد. من که با شماها کاري ندارم. چه شبهايي که تا صبح نخوابيدم. براتون گفته بودم از اون شبي که به مهماني تنم اومديد. تازه تقصير من که نبود. اگه دست من بود، ميبردمتون بهشت؛ تو آسمون. خدا خواست كه با شما باشم. بودم، اما حالا داريد سرکشي ميکنيد؛ لابد پيش خودتون ميگيد عجب آدم پوستکلفتي هست اين مرد. اينهمه تنشرو تکهتکه کرديم، اما... حق دارم دستم رو قايمش کنم. شما كه جاتون بد نيست. به شما که بد نميگذره. حالا زديد به سيم آخرو ميخواهيد کار رو يکسره کنيد؟ خوب، من تا آخرش ايستادم. من بايد بنالم. من بايد رنج درد شما رو تابلو کنم. تحمل شما که برام خيلي آسونه، اما تحمل خيلي از آدمها که سروتهشون پشيزي نميارزه، سخته؛ آدمها اين آدماي متقلّب و متظاهر و هيچي نفهم که از درد و رنج چيزي نميفهمن. خنده داره. ميخواهيد چي رو به من ثابت کنيد؟ مردانگي، وفا يا بيوفايي رو؟ غصه نخوريد. من تا آخرش با شما هستم؛ تا بهشت. دست نوشته اي از يك جانباز
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 14:5 ] [ حسين پاكسيما ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |